Your browser version is outdated. We recommend that you update your browser to the latest version.

 

تمركز قدرت و مشكل باز توليد استبداد

(متن گفتار ارائه شده به دومين کنگرهء سکولار دموکرات های ايران)

آريا قجر

با سپاس از دعوت شما

و سپاس از زحمات تان براي برگذاري اين نشست

و سپاس از آقاي نوري علا.

از ميان اهداف اصلي نظام های سياسي تكيه کننده بر «تمركز قدرت» (Zentralismus) می توان به از بين بردن قانون، دخالت در اجرای قانون، و سلب امنيت و کشاندن قانون در زير سطيرهء قدرت يك نظام فردي و يا ايدئولوژيك اشاره کرد.

- تمركز قدرت بازدارندهء تمرين و مشاركت سياسي ملت در قدرت است، كه خود موجب دوري از خرد و تفكر و ژرف انديشی ست. قدرت مطلقه با خفقان و اختناق در تمامي اركان به اين وضعيت مي رسد و، در نهايت، با بوجود آوردن يك حزب واحد و نه چيز ديگري به سركوب و متلاشي كردن سازمان ها و احزاب خرد و درشت می پردازد.

- تمركز قدرت به معنای عمودي شدن قدرت است كه در نهايت نظامي توتاليتر يا ديكتاتور را در پي خواهد داشت.

- تمركز قدرت عامل بوجود آمدن عدم تعادل در يك نظام سياسي ست، كه خود موجب شورش و سركوب شورش، امنيتي و اطلاعاتي شدن فضا، قتل و شكنجه و اعدام و ناديده گرفتن اولين اصل حيات بشري يعني آزادي بيان مي باشد.

- تمركز قدرت منشاء شتاب گرفتن فساد و قانون گريزي، چپاول اموال ملي، دزدي و رانت خواري، مافيايي شدن اقتصاد، سرکوب مخالفين، و در امنيت قرار دادن مافياي نظام سياسي است آن هم در زير چتر همان قانونی است که از آن عدول شده!

- يكي از اصلي ترين  عوامل بوجود آوردن تمركز قدرت نوع گفتمان حاكم بر فضاي نظام سياسي است. تمرکز قدرت براي پيش بردن اهداف خود از اختلافات استفاده کرده و به سركوب مخالفان مشروعيت می دهد، و حاضر به تن دادن به هيچ نوع گفتگو با احزاب و سازمان ها و گروهاي قومي نيست و در حقيقت حاضر به قبول گفتمانی براي برون رفت از مشكل ملي در كشور نبوده و حاضر به قبول و پرداخت هيچ هزينه اي نيز نمي باشد.

- در 100 سال گذشته عواملی همچون روحانيون، مليون، سلطنت طلب ها، چپ ها، گروه ها و احزاب قومي ـ مليتي، و  نيز انواع مختلف جمهوري خواهان، همگی، بخاطر پذيرش همين گفتمان غير دمكراتيك موجب تمركز قدرت بوده و هستند!

- تمركز قدرت مانع گلوبال شدن اقتصاد، سياست، جامعه، امنيت و فرهنگ و آداب و سنن و، متقابلاً، در حيطهء قدرت مطلق قرار دادن تمامي اين پيش زمينه هاي رشد در بعد ملي و زير پا نهادن منافع ملي بخاطر منافع ايدئولوژيك مذهبي، سياسي و مافيايي است.

- تمركز قدرت عامل بايكوت كردن خرد و انديشه، و به حصر كشيدن و در نطفه خفه كردن و به خون كشيدن نداي آزادي ست.

- تمركز قدرت موجب راديكاليزه كردن نظام و يا رژيم سياسي و درچارچوب خط قرمزها قراردادن سياست و جامعه و اقتصاد است براي رسيدن به قدرت مطلقه.

- تمركز قدرت مانع اصلي تقسيم قدرت، ايجاد مشاركت، و تمرين سياسي کاری است و، در نتيجه، چند كانوني بودن قدرت  است که راه برون رفت از اين بحران مي باشد.

- تمركز قدرت وسيله ای برای باز توليد استبداد است!

***

امروز، متمرکز کردن قدرت بر قوانين اساسي و حقوق بشري، و گرفتن آن از دست نظامات ديکتاتوری، توانسته است در جهان گلوبال و مدرن نظام هايي در خور جامعهء سياسي كنوني با قوانين مدرن حقوق بشري و ارج نهادن به دمكراسي بوجود بياورد كه لازمهء پيدايش آنها وجود سيستمي است كه بتواند زير بناي دمكراسي را بوجود آورد و اجرائي كردن آن را بر دوش سياسيون و تكنوكرات ها و جامعهء مدني قرار دهد.

متمركز کردن قدرت در قوانين حقوق بشري و سياسي در حقيقت زير بناي دمكراسي در نظامی سياسي است كه در يك قانون اساسي ملي شالوده گذاري شده و طرح و استخوان بندي آن توسط انديشمندان، سياسيون، جامعه شناسان، قانونمداران، نظاميان، احزاب و سازمان ها و روشن فكران، با تأثير گرفتن از به تفاهم رسيدن اين نيرو ها، و با رأي و انتخاب آزاد ملت ها پايه هاي نظام سياسي را بوجود مي آورد.

در واقع، آنجا كه قرار است نوع نظام سياسي تعريف شود، مهمترين و اساسي ترين «گذار تاريخی» تحقق می يابد كه با يك ديالوگ ملي و با در نظر گرفتن و ارزش نهادن به خواسته های عمومی شکل مي گيرد و می تواند در همه گونه نظام دموکراتيک متحقق شود.

مثلاً، پادشاهي پارلماني قدرت را به نمايندگان مردم، كه از احزاب و سازمان هاي سياسي مي باشند، واگذار مي كند و شخص شاه و حيطهء قدرت سياسي او به حداقل مي رسد و او هيچگونه دخالتی در عملكرد دولت ندارد، و پارلمان امور اجرايي را، كه مجريان شان نمايندگان ملت نيز هستند تحت كنترل مي گيرد. در حقيقت، اصلاح نظام سياسي «سلطنت مشروطه» به نظام سياسي «پادشاهي پارلماني» مسيری است كه طی آن قدرت شاه در حد تشريفاتی و مشاورتی است و نخست وزير و يا رئيس دولت توسط احزابی كه نمايندگان ملت اند در پارلمان (كه خود به نوع تعريف عدم تمركز قدرت بستگي دارد) انتخاب مي شود.

نظام سياسي جمهوري نيز كه در آن رئيس دولت توسط مردم و يا پارلمان، و به كمك احزاب سياسي، انتخاب مي شود خود راهكاري ست براي مشروعيت زدايي از تمركز قدرت. در اين سيستم نيز ريس جمهور و عملكرد و حيطهء قدرت و نفوذ او تعاريف خود را دارد كه همگی ناظر بر عدم تمركز قدرت اند.

بدين سان، در يك نظام سياسي مدرن و گلوبال كه نامتمركز بودن قدرت زير بناي دمكراسي است، تمركز قدرت فقط يك جا معنا و مفهوم پيدا مي كند؛ آنجا كه قدرت ملت در تعيين اصلي ترين و مهمترين تصميم هاي سياسي وارد عمل مي شود و سرنوشت و نوع نظام سياسي را تعيين مي كند.

همه پرسي و يا همان رفراندوم كه نظام سياسي از باز تاب تمركز قدرتش مشروعيت ميگيرد ، كه خود نيز اساس دمكراسي ست كه در انتخابات آزاد تعيين سرنوشت ميكند ،

در يک نظام سكولار گلوبال عدم تمركز قدرت گفتمان برتر مي باشد.

راه رسيدن به يك نظام سكولار گلوبال انقلاب سومی است كه گفتگو و ديالوگ و اتحاد حول محور دمكراسي و حقوق بشر را براي تمركز زدايي به پيش مي برد و مي تواند به آرامش و صلح در منطقه نيز كمك فراواني بكند.

***

تمركز قدرت، در بيش از يك قرن گذشته تا كنون، هميشه موضوع بحث نيروهاي تحول خواه و جريانات سياسي مختلف در جامعهء سياسي ايران بوده و هست؛ مسئله اي كه موجب بروز مبارزاتي در سطوح مختلف تفكرات و گرايش هاي سياسي و قومي بوده و بررسي موضعي مبارزات در زمان هاي متفاوت و آسيب شناسي آن تحولات در گنجايش اين زمان نيست، اما نگاهي كوتاه به انقلاب مشروطه و تمركز زدايي از نظام سلطنتي مرا در نتيجه گيري كمك خواهد كرد.

انقلاب مشروطه، براي شكست قدرت مطلقه و تقسيم آن بين نمايندگان ملت، جنبش ملي بود كه با مشاركت تمامي نيروهاي سياسي آن زمان بوقوع پيوست و توانست قدرت سلطهء مطلق را وادار به اين مصلحت انديشي كند كه براي همراه شدن با جامعهء مدرن جهاني و حفظ نظام سياسي سلطنتي بهترين راهكار تن دادن به خواست های مشروطه طلبان است؛ و اين ديالوگ در نهايت موفق و موجب پيروزي آن انقلاب شد

مهمترين و اصلي ترين هدف انقلاب مشروطه عبارت بود از از شکستن تمركز قدرت و كم رنگ كردن قدرت سلطان و كم رنگ كردن قدرت مذهب، كه خود به كمك سلطان بر تمامي قوانين اجتماعي چمبره زده و قوانين شرع را بجاي قوانين حقوقي و مدرن بشري بر جامعه مدني حكمفرما  کرده بود. اما، متأسفانه، نتيجهء آن چيزی جز بوجود آمدن ديگربارهء تمركز قدرت و قدرتمند كردن دو نهاد مذهب و سلطنت نبود ولی ظاهراً به نوعي مشروط كه تاثير تغييرآفرينی در زير ساخت هاي نظام سياسي و مذهبي نداشت و آن دو نهاد را به گونه اي ديگر بر قدرت می نشاند و تمركز قدرت را دوباره احيا می كرد؛ امری که آغاز دوبارهء تشنج سياسي و قومي و مذهبي را در پي داشت.

آنچه در حال حاضر از نتايج آن انقلاب بدست آمده چيزی نيست جز خود محوري، خود بزرگ بيني، اختلافات اساسی و بنيادي در نوع نگاه به تحولات بيروني و جهاني و زائيده شدن دوباره و دوبارهء نظام های سياسي كه مسير و هدفی بجز رسيدن به قدرت مطلقه نداشته و ندارند و تبلور آن هم نظام توتاليتر کنونی حاكم بر ايران است.

تمركز قدرت شايد توانسته باشد در خيلي كشورها موجب رفاه و آباداني نسبي شده باشد، ولي نتوانسته جوابگوی هزينه های سياسي باشد و موجب تنش در آن جوامع بوده و هست؛ مانند روسيه تزاري در زمان پتر بزرگ و روسيهء كنوني آقاي پوتين، در روياروئی يا تحولات كشورهاي غربي و حتي ايران معاصر. 

ما ايرانيان بخاطر تاريخ و جغرافياي سياسي خود با ملل و اقوام مختلف (اعراب، كردها، بلوچ ها، ترك ها يا آذري ها ، و پارسي زبان ها) كه همزيستي تاريخي بلندی داشته و داريم، وارد مرحلهء نويني از خواست هاي سياسي و اقتصادي، اجتماعي، فرهنگي، امنيتي و منطقه اي شده ايم؛ مرحله ای كه در درون آن شرايط سياسي ملي در ايران زمين و منطقه ايجاب مي كند كه تعريف «عدم تمركز قدرت» (چه در نظام سياسي پادشاهي پارلماني و چه در نظام سياسي جمهوري) در فرم «فدرال» و يا «تقسيم قدرت اقتصادي و سياسي بين استان ها و مناطق»، و برقراری اتحاد و ائتلاف بين مناطق در مد نظرگرفته شود؛ سيستمی كه برقراری ديالوگ و يا گفتمان دمكراتيك با اتحاد عمل و يا unitismus را ايجاب مي كند.

 

با سپاس فراوان از برگزار کنندگان اين کنگره بخاطر زماني كه در اختيارم قرار دادند

و با سپاس از شما كه دقايقي به سخنان من گوش فرا داديد.

ما مي ميريم براي اينكه ايران زنده بماند.

تندرست و موفق و شاد باشيد.