Your browser version is outdated. We recommend that you update your browser to the latest version.

 

اسماعیل نوری علا

حاشيه های دلشکن يک کنگره       

هفتهء پيش جريان برگزاری دومين کنگرهء سکولار دموکرات های ايران در شهر بوخوم آلمان را گزارش کردم اما فرصت آن به دست نيامد تا به برخی از حاشيه های دلشکن آن نيز اشاره کنم. شايد اصلاً درست نباشد که به اين حاشيه ها اشاره کرد اما نظر برخی از دوستان و همکاران و هم انديشانم آن است که شايد با ارائهء توضيحاتی بتوان برخی نکات را روشن کرد. پس مطلب اين هفته را اختصاص می دهم به دو سه تا حاشيه که طعم شیرين يک کنگرهء را (که ارزيابی های مثبت بسياری را در پی داشت[1]) می تواند به کام زحمتکشان اش تلخ کند.

 

داستان جوان گرائی

          اولين «حاشيه» که اکنون ديگر تکراری و ملال آور شده به عدم جوانگرائی در کنگره مربوط می شود. می گويند به جوانان ميدان داده نشده، به حرف های آنان اعتنائی نکرده اند و خود گفته اند و خود خنديده اند. اين مطلب اغلب از سوی چند جوان جويای نامی که چند سالی بيش نيست از ايران به خارج آمده اند و نيز از جانب بهانه جويانی که منتظر سيخونک اين جوانان هستند بيان می شود.

          من نمی دانم مرز سنی جوانی و پيری چيست و آنکه از اين مرز گذشته است آيا بايد خود را خانه نشين کند يا نه. آيا حق دارد کنگره بر پا کند، قلم بزند و در رسانه ها ظاهر شود و يا بجرم گذر از اين «مرز» حق هيچ اظهار نظری ندارد. همچنين معلوم نيست که اين جوانان معترض و صاحب نقشهء راه چرا خودشان آستين بالا نمی زنند و جدای از گذشتگان از «مرز» به کار نمی پردازند و فقط منتظرند تا کاری انجام شود و آنها مدعی شوند که به جوانان ميدان داده نشده. اما معلوم نيست که اگر اين از مرز گذشتگان بايد کناره بجويند چه کسی قرار است جوانان را داخل ميدان کند. راستی که در اين اعتراض ها سخن اصلی آن استکه از مرز گذشتگان سرشناس و کارآمد بايد همهء کارها را انجام دهند و ميدان را فراهم آورند و سپس جوانان پر مدعا به ميدان بيايند و بر دوش آنها نشسته و اظهار لحيه کنند.

          در کنفرانس بوخوم هيچ فيلتری بکار گرفته نشده بود و هر که خواسته بود بيايد آمد و هر که برای سخن گفتن وقت گرفته بود سخن گفت. جوانان (که هنوز تعريف خاصی برای تشخيص جوانی شان ارائه نداده اند) همانقدر آمده بودند که از مرز گذشتگان و همانقدر اظهار نظر و عقيده کردند که اين ديگران. اما معلوم نيست که چرا همچنان معترض اند و بی آنکه توانایی و کارایی خاصی از خود نشان داده باشند ميدان بیشتری می خواهند. نه خود می توانند کاری کنند و نه تحمل کار کردن ديگران را دارند. نه خود نقشهء راهی عملی ارائه می دهند و نه صبوری نشستن و گفتگو را دارند. و اگر به مأموريتی نيامده باشند حاصل ناخواستهء کارشان دلسرد کردن از مرز گذشتگانی است که توان و امکانات خود را در اختيار ديگر هموطنان شان می گذارند.

          از آنجا که کنگره ای همچون کنگرهء بوخوم با حداقل امکانات و با بودجه ای حدود ده هزار دلار که از طريق کمک علاقمندان تهيه شده بود برگزار شد پيشنهاد من به اين «جوانان» آن است که آنها نيز می توانند با همين حدود کمک گيری و امکانات مجالس خود را برگذار کنندو فارغ از حرف های، به زعم آنان، تکراری و بی محتوای از مرز گذشتگان هرچه را که دل تنگ شان می خواهد بگويند و خود بيازمايند که فعالان جامعه سياسی اپوزيسيون تا چه حد خريدار عقايد آنانند.

 

داستان ايراد گيران نتيجه جوی

          بعضی ها که مقدمات مفروض کنگره نخوانده و يا نفهميده اند و تصور می کنند که در پی برگزاری هر گردهمائی بايد فرمولی طلائی ارائه شود که با کمک آن حکومت اسلامی فرو بپاشد، در پی برگزاری کنگرهء بوخوم به نک و نال افتاده اند که اين هم که بی نتيجه بود و معلوم نيست چرا گرد هم آمده بودند و چه می خواستند. يعنی قدمی در هيچ مسيری برنداشته طلب ارث پدر می کنند و کسانی را که دامن همت به کمر زده و جمعی را گرد هم آورده اند بدهکار خود می دانند.

          کنگرهء بوخوم از قبل اعلام کرده بود که نه «دستور کار» مشخصی دارد و نه قطعنامه ای صادر خواهد کرد و فقط برای آن برگزار می شود که موافقان و مخالفان تز «سکولار دموکراسی» بعنوان بديل «حکومت ايدئولوژيک ـ مذهبی» گرد هم آيند و برای به جلوی صحنه کشاندن اين «تز» در ميان گفتمان های موجود در سپهر سياسی اپوزيسيون انحلال طلب حکومت اسلامی به بحث و گفتگو بنشينند و کوچه و پس کوچه های اين تلاش نوين را بشناسند. نه قرار بود تشکيلات جديدی از دل اين کنگره بيرون آيد و نه نقشهء راهی متقن و تضمين شده از آن استخراج شود.

          به تصديق اکثريت کسانی که با عقايد و پيشينه های سياسی مختلف به بوخوم امده بودند، اين فرمول برای جذب علاقمندان و فراهم ساختن محيطی دوستانه و همدلانه بخوبی کار کرده بود و کسانی که تا آن زمان در هيچ کجا کنار هم ننشسته و با هم سخن نگفته بودند، دو روز سرشار از تفاهم و رواداری را در گفتگو و مفاهمه گذرانده واختلافات خود را به حداقل ممکن رسانده بودند.

          به نظر من مشکل «ايرادگيران نتيجه جوی» ناشی از آن است که خود نه حال حرکت دارند، نه فکری سازنده و نه توان راهنمائی. فقط در کناره نشسته اند و از همه چيز و همه کس توقع دارند که مشکل ايشان را حل کنند. يا اگر در اين کوشش شرکت می کنند با اين پندار غلط می آيند که خود راه حل را يافته اند و آمده اند تا آن را به بقيهء آمدگان بقبولانند؛ اما وقتی هنگام ارائهء طرح هاشان می شود می بينی که مجموعه ای از افعال بی فاعل (در اصطلاح دستور زبانی، افعال مجهول) را بهم بافته اند؛ از اينگونه که: برای سرنگون کردن حکومت اسلامی همهء رسانه های فارسی زبان را بايد متحد کرد، همهء سازمان ها وشخصيت های سياسی را بايد واداشت که با هم ائتلاف کنند، سپاه پاسداران را بايد مطمئن کرد که در فردای سقوط حکومت اسلامی کسی با آنها کاری نخواهد داشت. بعضی ها هم معتقدند که سوراخ دعا را پيدا کرده واسم شب را يافته اند و اگر اين هياهوگران اپوزيسيون به حرف آنها توجه کنند می توان يکشبه حکومت اسلامی را به زباله دان تاريخ افکند. آنها می پندارند که مشکل پيدا نبودن آن مفهوم و شعار و خواستی است که می تواند همه را بهم متصل کند. يکی می گويد اپوزيسیون بايد بر حول محور «منافع ملی» جمع شود، يکی «مطالبات ندريجی» را پيشنهاد می کند، يکی «افشای حکومت» را علاج کار می داند، و همه هم تعجب می کنند که بقيه چرا حکمت خطير پیشنهادات آنها را نمی فهمند و قدم در راه روشن و صافی که آنان پيشنهاد می کنند نمی گذارند.

          از نظر من اتفاقاً کنگرهء بوخوم، به لطف حضور فداکارانهء جمعی از مخالفان نظری با يکديگر توانست فضائی را فراهم آورد که در روشنائی آن می توان به اقدامات مؤثر آينده اميدوار بود. آدمی می تواند عجله کند و بخواهد حتی از خود جلو بزند اما قوانين تحولات اجتماعی ضرباهنگ و سرعت خود را دارند و به ارادهء اين و آن در کار خود تن به تغييرات زورکی نمی دهند.

 

داستان نيامدن ها

          ديدم که برخی هم به برگزار کنندگان کنگره معترض بودند که «چرا همه نيامده اند!» اين يعنی ديدن نيمهء خالی ليوان. آنان بجای آنکه مسرور باشند که اين همه آدم سرشناس با خرج جيب خودشان به بوخوم آمده و صميمانه به هم انديشی نشسته اند سراغ آنان را می گيرند که نيامده اند. يعنی بجای آنکه از آنانی که خيال می کردند بايد آمده باشند و نيامده بودند بپرسند که «چرا در اين کنگره حضور نداشته ايد؟» از برگزار کنندگان کنگره گلايه دارند که چرا آنها نيامده بودند!

اين گله مندان حتی به کوشش ممتد و گستردهء برگزار کنندگان در فراخواندن همهء دست اندرکاران سپهر سياسی ايران توجه نمی کنند و کوتاهی را از آنان می بينند بجای آنکه، بعنوان تماشاگران و ناظران و حتی داوران اين امر اجتماعی، گريبان نيامدگان را بگيرند که «چرا سکتاريستی عمل می کنيد؟ چرا خودتان را تافتهء جدا بافته می دانيد؟ چرا می ترسيد با بقيه بنشينيد و ديالوگ کنيد؟ و از اين پرهيز ها چه نتيجه ای عايدتان می شود؟» به برگزار کنندگان خرده می گيرند.

به نظر من، تا زمانی که اين گله مندان مخاطبی غلط را برای گلايه خود انتخاب می کنند، و تا هنگامی که شرکت نکرده گان در يک تجربهء دموکراتيک را به پرسش نکشند نخواهند توانست تأثيری در تغيير فضای سياسی ما داشته باشند. افراد و شخصيت ها و سازمان های سياسی و اجتماعی که خود پا به ميدان نهاده و مدعی سياسی کاری شده اند تا زمانی که مورد پرسش و اعتراض ناظران و داوران قرار نگيرند احساس مسئوليت و نياز به پاسخگوئی نخواهند کرد. مشکل اصلی اپوزيسیون ايران در آن است که نه کسی از آنها پرسش می کند و نه آنها خود را موظف به پاسخگوئی به افکار عمومی می بينند. پس همهء معاملات و مناظرات در پشت درهای بسته انجام می گيرد و در اجرای توافقات نيز هيچ تعهد و تضمينی اجتماعی وجود ندارد. هر کس هر کاری که دلش می خواهد می کند و نيازی هم به توضيح دادن به مردم نمی بيند. نهادی تأسيس می شود، عده ای شتابان به آن می پيوندند و يا حمايت خود را از آن اعلام می دارند و در رسانه ها در وصف آن نهاد سخن می رانند و چند روزی بعد هم، بدون دادن توضيحی از آن جدا می شوند. اين فضا را تنها مردم آگاهند که می توانند تغيير دهند.

 

داستان «پيام» ها

جمعهء گذشته در زير متن گزارش من از دومين کنگرهء سکولار دموکرات های ايران که در سايت گويا نيوز منتشر شده بود، آقای دکتر مهرداد درويش پور مطلبی را نوشتند، حدوداً به شرح زير:

«پیامی در کار نبود، پاسخ رد به شرکت در کنگره جنبش سکولار دمکراسی بود. پیش تر دوست گرامی آقای نوری علا دعوت نامه ای فرستادند و درخواست کردند که در کنگره جنبش سکولار دمکراسی شرکت و سخنرانی کنم. من هم به پاس لطف شان پاسخی دادم و دلایل عدم شرکت خود را به ایشان توضیح دادم. در جایی هم آن را منتشر نکردم. سپس متوجه شدم پاسخ من به عنوان "پیام به کنگره" در سایت جنبش سکولار دمکراسی درج شده است. از طریق دوستی خواستار اصلاح تیتر آن شدم. خبری نشد. دوستان دیگری پرسیدند آیا پیامی فرستاده ام؟ گفتم پیامی در کار نبود. پاسخ ساده و محترمانه رد دعوت شان بود. با این همه جدیداً دیدم جناب نوری علا در سایت گویا پاسخ منفی من، بنی صدر و مهمنش به شرکت در کنگره اشان را در کنار پیام های حامیان این کنگره به عنوان "پپام به شبرکت کنندگان در کنگره" معرفی کرده اند. تا آن جا که به من بر می گردد در همان 24 یونی (جولای) طی نامه ای نوشتم "جناب نوری علای گرامی، با درودهای صمیمانه. ضمن سپاس از دعوت تان برای شرکت در کنگرهء شما، پاسخ خود را همراه با این ای میل ارسال می کنم. همان طور که در نامه آمده است، از حضور در کنگره شما و یا هر نوع حمایت رسمی از آن معذورم... با مهر مهرداد درویش پور". و، بهر رو، بخشی از آن پاسخ به دعوت نامه را برای اطلاع دیگر دوستان به نقل ازسایت شان عینا درج می کنم»(2).

همان روز و بلافاصله، من [نوری علا] در زير «کامنت» ايشان در گويانيوز مطلبی را نوشتم که چند ساعت بعد ديدم هم کامنت ايشان و هم مطلب من، هر دو از سايت گويا نيوز حذف شده است.

از آنجا که کامنت ها و پاسخ های به آنها از طريق فيس بوک اشخاص در زير مقالات منتشر شده در گويا نيوز منعکس می شوند، و اگر نويسنده ای کامنت خود را از فيس بوک خويش حذف کند، هم آن مطلب و هم پاسخ هايش جملگی از روی گويا نيوز هم حذف خواهد شد و سردبيران اين سايت دخالتی در اين کار ندارند، بر من آشکار بود که جناب درويش پور از پاسخی که من به کامنت ايشان داده ام راضی نبوده و کامنت خود، و در نتيجهء پاسخ من، را يکجا حذف کرده و سپس مطلب خود، با جرح و تعديلاتی (از جمله اينکه توضيح شان برای ثبت در تاريخ است و کنگرهء سکولار دموکرات ها همين بلا را بر سر آقای مهمنش و آقای دکتر بنی صدر هم آورده اند) بصورت خبری در فيس بوک خويش بازنشر داده اند.

حکمت اين کار آقای درويش پور بر من روشن نيست اما لازم می دانم پاسخ خود به کامنت ايشان را، که چون حذف شده، از روی حافظه، در اينجا بياورم:

1. به نظر می رسد که آقای درويش پور تصور می کنند واژهء «پيام» به معنی «حمايت» است و ترس شان برداشته که وقتی ما پاسخ منفی شان به دعوت کميتهء برگزاری را «پيام» خوانده ايم مردم تصور کنند که ايشان از اين کنگره حمايت کرده اند. تا آنجا که من از زبان فارسی خبر دارم «پيام» يا «پيغام» دارای هيچ بار منفی و مثبتی نيست و فقط نشان می دهد که کسی برای کسی يا جائی پيغامی داده است. حنی موارد متعددی را می توانم نشان دهم که اشخاص مخالفت خود با يک گردهمآئی را خودشان پيام به آن گردهمآئی خوانده اند. بنا بر اين، انتشار پاسخ ايشان در سايت کنگره لزوماً به معنی کوشش برگزار کنندگان کنگره برای سوء استفاده از نام وزين ايشان و مثبت جلوه دادن پاسخ شان به دعوت عام کنگره نبوده است.

2. از آنجا که کل مطلب ايشان، هم در سايت کنگره و هم در سايت جنبش آمده است، خواننده بايد حواس پرت باشد که آن را بخواند و ببيند که ايشان صريحاً نوشته اند که «من از حضور در کنگرهء شما و یا هر نوع حمایت رسمی از آن معذورم» و آنگاه تصور کند که ايشان از کنگره حمايت کرده اند! مگر اينکه خواننده نيز به همان واژهء «پيام» اکتفا کرده، متن پيام را نخوانده و برداشت غلط آقای درويش پور از واژهء «پيام» به او نيز سرايت کرده باشد.

3. اما "دعوت" يا، به زعم ايشان، "درخواست" من (بعنوان عضو کميتهء برگزاری کنگره) از ايشان برای شرکت در کنگره، آن هم به خرج جيب خودشان، و اقدام ما در انتشار پاسخ منفی ايشان تحت نام "پيام واصله" از جانب ايشان، گويا دارای اهميت تاريخی خاصی نيز بوده است؛ چرا که ايشان در فيس بووک خود توضيحات بيشتری در مورد «اعتراض دوستانه» شان داده و منظور از يادداشت خود را امری «برای ثبت در تاريخ» جلوه داده اند. بدينسان، ما نيز لابد برای ثبت در تاريخ بوده است که دلايل امتناع ايشان از شرکت يا حمايت از کنگره مان را منتشر کرده ايم و اين دو سند گرانبها را به سينهء تاريخ سپرده ايم تا آيندگان بدانند که آقای دکتر مهرداد دوريش پور در مقابل «درخواست» ما از ايشان برای شرکت در کنگره، و لابد ايراد سخن و راهنمائی در آن، جواب رد داده و از حمايت کنگره نيز امتناع کرده اند. پس توضيح کنونی را هم برای ثبت در تاريخ تلقی کنيم و اميدوار باشيم که با اين «اقدام تاريخی» اگر گردی به قبای ايشان نشسته زدوده شود.

4. در عين حال از اصرار ايشان در مورد اينکه در همان قايقی بنشينند که آقای دکتر بنی صدر هم نشسته اند سر در نمی آورم. می گويند پليس دو نفر را گرفته و به کلانتری می برد، شخص سومی از راه رسيد و پرسيد «ما سه نفر را کجا می برند؟» آقای بنی صدر در پاسخ دعوت من نوشته اند: "با سلام و تشکر از دعوتی که از من به عمل آورده‌اید، بدین خاطر که نمی‌توانم در کنگرهء شما شرکت کنم، فرصت را برای عرض چند نکته مغتنم می‌شمارم..." و سپس مطلب بسيار مبسوطی را در مورد معنا و مفهوم و تاريخچهء سکولاريسم، لابد به قصد راهنمائی، برای ما ارسال کرده اند(3). من از جملهء ايشان معنای امتناع را درنيافته بودم اما گويا آقای دکتر درويش پور از مکنونان ضمير آقای بنی صدر مطلع ترند.

باری، در پی انتشار توضيح ايشان در فيس بوک خودشان، مکاتبه ای هم مابين ايشان و آقای بهزاد صميمی انجام شده و کامنتی هم از جانب آقای همايون مهمنش وجود دارد که مطالعهء آن خالی از لطف نيست:

«بهزاد صميمی: مهرداد گرامی، من در این کنگره دوم سکولارـ دموکرات ها حضور داشتم. من در ده سال گذشته در سه کنگره اول و دوم و چهارم جمهوری خواهان لاییک دموکرات هم حضور داشته ام و در مقایسه و با توجه به نقش فعال شما و برخی دوستان دیگر در آن سه کنگره از عدم حضور و شرکت شما و آنها در کنگره سکولار ـ دموکرات ها متأسف شدم. در اینجا باید به اطلاع برسانم که در مقایسه با جلساتی از این دست حقیقتاً موفقیت این جمع را باید به مردم ایران و فعالان و مبارزان در راه آزادی و یکپارچگی ایران تبریک گفت. از نظر من، این کنگره اساساً به جهت یافتن شناخت و شناساندن بیشتر گرایشات و جدیت صاحبان این گرایشات، ایجاد اعتماد و یافتن نقاط اشتراک و افتراق در میان طرفداران سکولار دموکراسی برگزار شد و تا حدود بسیار زیادی اعتماد ساز بود. واضح است که اعتماد اولین موئلفه از لوازم مبارزه با پراکندگی و ایجاد اتحاد است. این جمع نشان داد که می توان حول متافع ملی، فرای تعلقات ایدئولوژیک و مرامی، به همدیگر اعتماد کرد و با هم به همکاری پرداخت. در این جمع می شد بخوبی دریافت که شرکت کنندگان از خطیر بودن شرایط کشورمان آگاه هستند و من، به خلاف کلیۀ جلسات سی و چند سال گذشته، اثری از سکتاریسم و خود محور بینی و کوچک انگاشتن دیگران در بحث های دو روزه نیافتم. ظاهراً فعالان سیاسی ما کم کم به بلوغ فکری می رسند و این همان چیزی ست که بدون آن نمی توان از رفتار و نگرش دمکرات و روادار برخوردار بود. جضور افرادی از گروه های مختلف قومی یکی دیگر از مشحصات این گردهم آیی بود و اصرار همین افراد بر وجه ملی ایرانی شان یکی دیگر از نکات دلگرم کننده این کنگره است. اگر توجه کرده باشید "جمهوری خواهان" تا کنون چندین بار با اسامی متعددی اعلام موجودیت کرده اند و هر بار پس از مدت کوتاهی متفرق شده اند. به خلاف تشکلات تاکنونی چمهوری خواهان، که هر کدام فقط چند ماه موجودیت مفید داشتند و به مرور جذابیت و کارکرد خود را از دست داده اند، کنگرۀ دوم سکولار دموکرات ها نسبت به کنگرۀ اول آنها رشد قابل ملاحظه ای نشان می دهد. زندگی تاکنونی این جمع نشان میدهد که می توان با داشتن مرام های گوناگون و حفظ استقلال تشکیلاتی حول منافع ملی متحد شد و این جمع می رود که نقش متخد کننده را در میان سازمان ها و دیگر تشکلات و گرایش های ایرانی ایفا کند و این همان چیزی است که در اثر نبود آن حاکمیت شوم اسلامی نزدیک نیم قرن به ویران کرده کشور ما مشغول بوده است. در بحث های دوروزه میشد به افق گسترده تر و ژرفای عمیق تر نگرش دوستان شرکت کننده پی برد.

«مهرداد درويش پور: بهزاد گرامی. برخی از دوستان خوب من نیز در این گردهمایی شرکت کرده اند. با شما موافقم که این دوستان در دعوت از دیگران تلاش کرده اند طیف متنوعی را در کنگره خود جمع کنند. اما این که چقدر در این کار موفق شده اند، قضاوت را به خودتان واگذار می کنم. بهر رو نه اتحاد برای پيشرد سکولار دمکراسی، نه سازمان جمهوری خواهان، نه اتحاد جمهوری خواهان، نه جمهوری خواهان دمکرات و لائیک، نه جبهه ملی ایران، نه مجامع اسلامی ایرانیان، و نه بسیاری از سازمان های چپ گرا، نه حزب مشروطهء ایران، نه حزب دمکرات کردستان ایران، نه حتی جریان وابسته به رضا پهلوی، و نه بسیاری از شخصیت های سیاسی و آکادمیک، به رغم دعوت شدن، حضور نیافتند. اصلاح طلبان که جای خود دارند. این گردهمایی اصولاً این جریان را مخاطب خود قرار نداده است. از این نوع گردهمایی ها پیش تر توسط جناب حسین باقر زاده و آقای شهریار آهی و دوستان دیگر در پاریس و در شهرهای دیگر اروپایی برگزار شده است. من به تشکیل کنگرهء همه با هم، کنگره ای متشکل از جمهوری خواهان و سلطنت طلبان و....، باور ندارم. به بدیل سازی در خارج از کشور نیز معتقد نیستم. نتایج این گونه تلاش ها نیز پیش روی همهء ما است. تشکیل قطب قدرتمند جمهوری خواهان را اولویت نخست خود می دانم. در عین حال تخطئه این و آن را هم مفید نمی دانم. تکاپوهای هر جریان سکولار را هم مثبت می دانم. آن هم در این وانفسا که بنیادگرایی اسلامی به مهمترین آفت نه تنها ایران بلکه کل خاورمیانه بدل شده است. با این گردهمایی هم مخالفتی نکرده ام. به دلایلی که در نامه ام مستتر است، در آن شرکت نکرده ام و به آن باور مند نیستم. با این حال امیدوارم علاوه بر محکوم کردن بنیادگرایان اسلامی در ایران و منطقه، قطعنامه ای هم در محکوم کردن جنایات غزه در اسرائیل را تدوین کرده باشند.

«همايون مهمنش: برگزار کنندگان نشست یا تفاوت بین "عدم توانائی" و "عدم تمایل به شرکت" یا "پیام" و "نامهء مودبانه برای رد شرکت" را نمی دانند و یا ... که در هر حال باعث تاسف است.

«مهرداد درويش پور:جناب مه منش گرامی. با یکی از نزدیکان جناب بنی صدر هم صحبتی داشتم که ایشان نیز از این که پاسخ عدم شرکت آقای بنی صدر را «پیام به کنگره» خوانده اند، متأسف بودند. بهر رو تا آن جا که به من بر می گیرد از گردهمایی پاریس که به ابتکار آقای باقر زاده برگزار شد تا کنون در هیچ یک از کنفرانس هایی از این دست که عموماً با ترکیب و خط مشی کم و بیش مشابه برگزار شده است، شرکت نکرده ام. اما این اولین باری بود که دیدم جواب رد به شرکت در یک کنفرانسی پیام به کنگره آن کنفرانس تلقی شده است! من متحدان سیاسی خود را مدتها است روشن ساخته ام: جریان های یکسره جمهوری خواه و جمهوری خواهانی از طیف چپ های دمکرات، جبهه ملی، دین باوران سکولار و نیروهای اتنیکی تحت ستم. با بدیل سازی در خارج از کشور هم مخالفم. با حملهء نظامی به ایران هم مخالفم و نزدیکی به اسرائیل و یا نئوکان ها را هم به قصد تغییر نظام ایران صحیح نمی دانم. در هیچ کنفرانسی هم که به قصد متحد کردن سلطنت طلبان و جمهوری خواهان تشکیل شده است شرکت نکرده ام. این مواضع در پاسخ من به عدم شرکت در کنفرانس این دوستان نیز به صراحت آمده است. حالا چرا باید دوستان این "پاسخ نه به شرکت در کنفرانس" را "پیام" بخوانند، خود نشانهء نشانه ها است که خب به قصد خودداری از دامن زدن به جو تشنج در اپوزیسیون از پرداخت به آن می گذریم».

البته در اين سخنان زرنگی های زيرجلکی مختلفی هم قابل ديدارند. مثلاً معلوم نيست چرا درخواست برداشتن واژهء «پيام» از بالای پاسخ شان را خود مستقيماً از من نخواسته و به قول خودشان «از طریق دوستی خواستار اصلاح تیتر آن شدم». من صراحتاً بگويم که اين دوست يا جعلی است و يا آدم نادرستی است که وظيفهء پيغام رسانی خود را انجام نداده است. يا چرا وقتی می خواهند نارضايتی خود را به آقای دکتر بنی صدر هم منتقل کنند می نويسند" «با یکی از نزدیکان جناب بنی صدر هم صحبتی داشتم که ایشان نیز از این که پاسخ عدم شرکت آقای بنی صدر را پیام به کنگره خوانده اند، متأسف بودند» و آن تأسف را به پای دکتر بنی صدر می نويسند. همچنين، چند روزی پس از انجام گرفتن کنگره نوشته اند که: «امیدوارم علاوه بر محکوم کردن بنیادگرایان اسلامی در ایران و منطقه، قطعنامه ای هم در محکوم کردن جنایات غزه در اسرائیل را تدوین کرده باشند!» که اين يعنی عسس ببين که اينها جنايت را ديده و دم فرو بسته اند.

اين زرنگی ها البته اهميت چندانی ندارند. اما توجه بفرمائيد که پاسخ های ايشان تا چه ميزان وجود پيشداوری را در ذهن آقای درويش پور آشکار می کند. ايشان مواضع شبکهء سکولارهای سبز ايران و جنبش سکولار دموکراسی ايران را (که من عضو هر دوی اين نهادها هستم و هر دو خواستار بديل سازی و انحلال حکومت اسلامی و عدم همکاری با اصلاح طلبان حکومتی هستند) با نيات برپائی کنگرهء سکولار دموکرات های ايران که شرح آن بوضوح در دعوت های عام و خاص اش آمده و من هم يکی از «تدارکچی» های آن بوده ام يکی گرفته اند. در حاليکه کنگره يک نهاد مستقل است و می کوشد فضائی را فراهم آورد تا موافقان و مخالفان سکولار دموکراسی در زير سقف آن به مناظره بنشينند.

همچنين بايد از ايشان متشکر بود که مواضع خود را به روشنی بيان داشته و از دلايل عدم شرکت شان در کنگرهء سکولار دموکرات های ايران رمز گشائی کرده اند؛ آنجا که می نويسند:

«من متحدان سیاسی خود را مدتها است روشن ساخته ام: جریان های یکسره جمهوری خواه و جمهوری خواهانی از طیف چپ های دمکرات، جبهه ملی، دین باوران سکولار و نیروهای اتنیکی تحت ستم. با بدیل سازی در خارج از کشور هم مخالفم».

بهر حال، حالا که «تاريخ» بی صبرانه منتظر توضيحات شجاعانهء ما است، اين نکته را هم برای ثبت در تاريخ داشته باشيد:«از نظر من، غياب شخصيت های مختلف اپوزيسيون در اينگونه گردهمآئی ها تنها غبنی برای شرکت کنندگان و برگزار کنندگان اين مجامع نيست و آنها، با محروم کردن خود از شرکت در يک گفت و شنود دوستانه، از بقيه مغبون ترند!»

1. http://isdmovement.com/ETC/Congress-Articles.htm

2. http://isdmovement.com/ETC/061714.Invitation-Letter.htm#50.Darvishpour

3. http://isdmovement.com/ETC/061714.Invitation-Letter.htm#51.